دوران زیبای بارداری
سلام.عشق مامان.خوبی نفسم؟غذا بهت میرسه؟گرسنه که نمیمونی؟مهربونم خیلی مواظبتم.مواظبم گرسنه نشی ،جات راحت باشه و ...
عزیزکم بابایی اومد مشهد دنبالمون و 3تایی برا اولین بار با هم تو جاده بودیم و الانم خونه خودمونیم.وقتی رسیدیم بعد از یه استراحت کوچولو رفتیم خونه ی پدر جون.من نمیدونم چرا اینقد خجالت میکشیدم.و عمو هات هم دونه دونه به من تبریک گفتن و اون شب هم تموم شد.
راستی نفسیه من ببخشید که دیر به دیر میام به وبلاگت آخه مشهد که بودیم ترجیح میدادم بیشتر پیش عزیز جون و ...باشم.خونه هم که رسیدم مشغول درس خوندن شدم آخه پس فردا امتحان میان ترم دارم،برا مامانی دعا کنی بهشتیه من.
راستی خیلی زود به زود گرسنم میشه معلومه داری بزرگ میشی.امروز هم مثه روزای دیگه با حالت تهوع از خواب بیدار شدم و بعد از خوردن صبحانه{کره و عسل}باباهی برات شیر محلی گرفته بود و من گذاشتمش رو حرارت تا بجوشه که یه دفعه حالم بد شد وبالا آوردم ولی باور میکنی حتی بالا آوردن تو 9ماه بارداری رو هم دوس دارم؟!چون بخاطر شماست جیگولیه من.
ویار میار هم زیاد ندارم.فقط میلم به شیرینی کمتر شده،دیگه اینکه بیشتر با شوریجات و ترشی حال میکنم.تموم...
نی نی ناز نازیه من زود بزرگ بشو دوس دارم تکون بخوری تا حس مادریم فوران کنه.باور میکنی این روزا برام مثه خوابه.باورش خیلی سخته که من به بزرگترین آرزوم نزدیک شده باشم.!!
خوب نی نی نازنازی فعلا من برم کمی درس بخونم البته با شما،دانشمند کوچولو




دوران زیبای بارداری
